تفکرات بلند بلند

تفکری در باب هویت_-فقط اگه خدا کمک کنه-_

تفکرات بلند بلند

تفکری در باب هویت_-فقط اگه خدا کمک کنه-_

خواستم بگویم کیستم و کجایم؛ دیدم اصلا مهم نیست، مهم اینست که او هست.
خواستم بگویم چه کاره ام و چه کرده ام؛ دیدم هیچ نکرده ام، هرچه کرده او کرده.
خواستم بگویم . . .
چه بگویم؟
اصلا چرا بگویم؟
هرچه بود گفتیم و حال اوست که باید بر کشته هایمان باران رحمت بباراند.
فقط یک دغدغه
هویت، گمشده امروز بشریت؛
شاید به زعم من
دعابفرمایید

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۲۴ دی ۹۲، ۲۳:۴۰ - مصطفی گرجی
    تندرو

پیوندهای روزانه

کودکیان۸

پنجشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۱، ۱۲:۰۵ ب.ظ
بچه که بودم همیشه فکر میکردم میتونم حریف زبون بابابزرگم بشم.
امروز فهمیدم چه کودک خامی بودم!

امضامحفوظ

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۰۴/۰۱
امضا محفوظ

نظرات  (۵)

مگه زبون بابابزرگت چی جوری؟؟؟؟
پاسخ:
نمی شه باهاش در اوفتاد
راستشو بگو رفتی چی بهش گفتی؟
پاسخ:
یه چیز خوب:{
پس تو به بابابزرگت رفتی؟!!!!!!!!!!!!!!

پاسخ:
بابابزرگم به من رفته:)
ای خـــــــــــــــــــــدا
خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیلی باحالــــــــــــــــــــــــــــــی
جیـــــــــــــــــــــــگرتو
پاسخ:
:*
خدا بابابزرگمــــو بیامرزه .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی