تفکرات بلند بلند

تفکری در باب هویت_-فقط اگه خدا کمک کنه-_

تفکرات بلند بلند

تفکری در باب هویت_-فقط اگه خدا کمک کنه-_

خواستم بگویم کیستم و کجایم؛ دیدم اصلا مهم نیست، مهم اینست که او هست.
خواستم بگویم چه کاره ام و چه کرده ام؛ دیدم هیچ نکرده ام، هرچه کرده او کرده.
خواستم بگویم . . .
چه بگویم؟
اصلا چرا بگویم؟
هرچه بود گفتیم و حال اوست که باید بر کشته هایمان باران رحمت بباراند.
فقط یک دغدغه
هویت، گمشده امروز بشریت؛
شاید به زعم من
دعابفرمایید

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۲۴ دی ۹۲، ۲۳:۴۰ - مصطفی گرجی
    تندرو

پیوندهای روزانه

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سینما» ثبت شده است


فرشته با هم می آیند یک فیلم کوچک صمیمی است که از ضعف فیلنامه در رنجی بزرگ است. نمایشی از یک زندگی ساده و بی تکلف که زبان روایت این عاشقانه لکنت شدیدی دارد. برای بررسی این فیلم در ابتدا باید به نکته ای توجه نمود که بسیار پر اهمیت می نماید و آن هم اینکه  تهیه کننده این فیلم منوچهر محمدی است. تهیه کننده ای که بر خلاف قاعده و مد سینمای ایران برای خود سبک و سیاق فیلم سازی دارد به گونه ای که اگر در پایان فیلمهایش نام تهیه کننده ذکر نشود باز هم میتوان حدس زد که فیلم ربطی با وی دارد. فردی که بر خلاف عادت سینمایی های ایران دغدغه دارد و برای دلمشغولی هایش فیلم می سازد. فیلمهایی از یک جنس : زیر نور ماه، مارمولک، طلا و مس، بوسیدن روی ماه، حوض نقاشی و اینک فرشته ها باهم می آیند.

742-8.jpg

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۱۴
امضا محفوظ

موتو قبل ان تموتو

یعنى منتظر منشین که مرگت در رسد؛

مرگ را دریاب

پیر شو پیش از آنکه پیر شوى و پیرى بى‌رنگى است.

هفته ی دفاع مقدس گرامی باد. همیشه وقتی فیلم افق ملاقلی پور را میدیدم در آن لحظه ی آخر که مجتبی در آغوش نصرت به شهادت میرسد احوالم دگرگون می شود. یاد احمد٬ یاد مجتبی !

چقدر سخت بوده است دفاع. امروز که معین را به اسلام و انقلاب هدیه کردیم حال نصرت ها را درک میکنم



پ.ن: قطعه به یاد ماندنی افق در ادامه مطلب

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۲ ، ۱۴:۱۲
امضا محفوظ

برخی گفتند برنامه (مناظره)سرگرم کننده است. من این را هم برای صدا و سیما هنر میدانم. در ارکان صدا و سیما سه هدف بزرگ وجود دارد؛ اول تفریح و سرگرمی، دوم اطلاعات، خبر و آموزش و سوم ارشاد و تربیت


متن فوق اظهار نظر یکی از عوامل مناظره ی کاندیداهای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری است. ایشان در اظهار نظری شگفت انگیز رسالت اصلی تلویزیون را سرگرمی وتفریح میداند که اگر شد بعد از آن گردش اطلاعات و خبر رسانی و در نهایت اگر مجال و حال بود ارشاد و تربیت هدف سازمان است!

با کمی مداقه در این اظهار نظر و البته بررسی اجمالی برنامه ها و سیاست های حاکم بر رسانه ملی! می شود نگاه حاکم بر این سازمان! را کشف نمود. توسعه غیرمنطقی و شتابزده شبکه ها که سبب کمبود برنامه و پر نمودن آنتن به هر قیمتی میگردد، دنبال نمودن ایجاد سرگرمی صرف و غفلت زایی و میدان دادن به افرادی که کمترین قرابت را با گفتمان انقلاب اسلامی ندارند و کپی برداری های فراوان چه در فرم چه در محتوا از شبکه های خارجی را می توان شاخصه های اصلی فاصله گرفتن رسانه ملی از آنچه که باید باشد، معرفی کرد.

اما تلویزیون جمهوری اسلامی مگر چگونه باید باشد؟

تلویزیون در شان جمهوری اسلامی دانشگاه عمومی است. یعنی هماره سعی بر آگاهی و بیداری انسان در برقراری نسبتش با عالم، دغدغه اصلی برنامه سازان و مدیران رسانه است و البته این مهم در تنافر با رعایت اصل جذابیت در برنامه سازی نخواهد بود. جذابیت باید به عنوان ابزاری برای انتقال هدفی متعالی دستمایه ی رسانه ی جمهوری اسلامی باشد نه به عنوان غایت قصوی تریبون نظام اسلامی. 

شاید فاصله ای که اکنون سازمان! مستقر در جام جم با آنچه بزرگان انقلاب ترسیم کرده اند دارد به دو جهت باشد٬ احتمال اول اینکه این ابزار قدرتمند و تریبون مجانی به دست افرادی بیافتد که یا نسبت به نظام و انقلاب اسلام کینه های بدر و خیبری دارند و یا در حالت بهتر نسبت به اسلام و مبانی انقلاب اسلامی بی تفاوت باشند و برایشان توفیری نداشته باشد که زیر چکمه های لیبرال دموکراسی می چرند یا تحت پرچم اسلام ناب محمدی روزگار میگذرانند.

دومین احتمال زمانی است که متولیان و مدیران رسانه انقلاب از روی ندانم کاری و نا آشنایی با رسانه، آن را تبدیل به سازمان نموده و نگرش های مدیریتی که مثلا بر وزارت راه و یا وزارت نفت حاکم است را بر رسانه ی انقلاب حاکم می کنند و در این احتمال دوم اگرچه سران رسانه شاید دلبسته و علاقمند به انقلاب اسلامی باشند ولی در عمل کار رسانه به دست افراد گروه اول خواهد افتاد و رسانه ملی و انقلابی در چاه مرکب غفلت زایی و عبرت زدایی حتما غرق خواهد شد.

با تفاسیر فوق نشان دادن چند باره مجموعه های بی هویت چون ساختمان پزشکان و یا نشان دادن شوهای تلویزیونی و استفاده بی محابا از موسیقی هایی که روزی خط قرمز بوده اند به راحتی قابل تحلیل است. سازمان دارد هر کاری می کند تا در گیر و دار رقابت نفس گیر با BBC persian  و VOA و manoto  جذابیتی بیشتر از اینان خلق نماید و البته در این رقابت تنها چیزی که فراموش شده اسلام و رسالت رسانه اسلامی است. اینکه هر روز بیشتر از دیروز برنامه های تلویزیون اسلامی شبیه شبکه های معاند می شود گواه روشنی بر این است که جذابیت بدون در نظر گرفتن اصول اصیل اسلامی هدف اصلی برنامه سازان سیما قرار گرفته است و این موجب تولید انبوهی اثار سطحی و بی مایه چون خنده بازار و کمدی های هر شبی و یا سریال های مناسبتی شده است. حتما نشناختن تلویزیون و البته رسانه سبب شده تا مدیران خیال کنند می توانند مفاهیم خوب و اخلاقی را اولا توسط افراد بی مایه و ثانیا در قالبهای ضد دینی و ضد اسلامی انتقال دهند.

برخورد صدا و سیما با یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری هم البته از این اشکالات اساسی که بر سازمان! حاکم است مبری نیست و همگان شاهدند که سازمان! هر کاری می کند تا برنامه های تبلیغاتی کاندیدا ها را جذاب نماید و البته میل شدیدی هم دارد که کل ماجرای انتخابات را بصورت انحصاری در سازمان خلاصه کند که البته این دومی معلول ماهیت انحصارجوی رسانه ای چون تلویزیون است و نمی توان به مدیرانی که تا این حد در برابر این هیولای قرن بیستمی خاضعند ایرادی گرفت. در مواجهه مخاطب و تلویزیون آنچه سبب تاثیر گذاری ارتباط می گردد قبول کردن ولایت رسانه بر مخاطب و البته اذعان به عجز و نادانی توسط خود مخاطب است. به بیان دیگر تلویزیون میشود آن همه چیز دانی که به جمع خانواده وارد شده و اهالی کم اطلاع خانواده هر چه او بگوید می پذیرند و این خصیصه ی این رسانه ی سرکش است.

خصلتهای ماهوی تلویزیون به اضافه ی انباشت سازمان! از انسانهای کم عمق خنده  بازاری می شود آنچه به عنوان مناظره از شبکه اول سیما پخش شد. مناظره ی کاندیدا های ریاست جمهوری زمانی مفید است که موجیات تضارب آرا میان کاندیدا ها را فراهم آورد، در آن هنگام است که مخاطب می تواند از قوه ی تعقل خود استفاده نماید و سره را از ناسره تشخیص دهد. هر چند چنین برنامه ای هم زمانی به انتخاب اصلح توسط مردم می انجامد که تبلیغات سنتی هم چونان گذشته قوت داشته باشد تا رای دهنده بتواند ادعاهای کاندیدا را با افعال و کردار کاندیدا و ستاد هایش مقایسه نماید و به درک و شناختی مناسب برسد. شان رییس جمهور، شان جمهور است. هیچ کس جز ملت و البته ولی امت حق ندارد او را مورد پرسش و جستجو از موضع برتر قرار دهد و یا بخواهد جهل و ایراد او را عریان نماید. خود مردم هستند که باید انتخاب کنند و این تنها مردمند که حق پرسش دارند نه کارشناس نماهای سازمانی که غالب کاری اش خنده بازاری است مملو از توهین و تحقیر و لودگی. 

اتفاقی که در سازمان! افتاده این است که به بهانه هایی چون صرفه جویی و یا آلودگی محیط زیست و خراب شدن فضای بصری شهرها و روستاها سعی شده تا شناخت مردم از کاندیداها تنها از طریق رسانه یاشد. دلایل فوق در نگاه نخست منطقی به نظر می رسند و همین هم مسولان انتخابات و حتی کاندیدا ها را مجاب کرده بصورت حداکثری روی سازمان! حساب باز کنند. اما نکته ای که مغفول می ماند هزینه های چنین رویکردی است. زمانی که ما قبول کنیم همه چیز را به سازمان بسپاریم، حتما موعد مرگ مردم سالاری در نظام اسلامی فرا رسیده و ما وارد دنیای رسانه سالاری و ثروت سالاری و تزویر سالاری خواهیم شد و کمتر کسی است که رمز بقای انقلاب را همین مردمی نداند که امروز دارد به لطایف الحیل دشمنان و با کم دانشی های مدیران به محاق می رود.

رسانه ملی تنها تریبون نظامی است که در دنیای تاریک و سرشار از انانیت نفس عماره باید منادی اسلام نابی باشد که ملت ایران بهترین جوانانش را برای حفظ و اعتلای آن داده است و حتما رسانه ی اسلام ناب محمدی به دست نمی آید مگر با استفاده از ظرفیت های حد اکثری دلبستگان به نظام همراه با تعقل و تدبر. هرگز نمی شود با کسانی که عبودیت خود را برای رییس و حقوق و مرایا به اثبات رسانده اند به مدیوم برنامه سازی اسلامی رسید.

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۲ ، ۱۷:۲۲
امضا محفوظ

موضوع انشا "نسبت جامعه دینی با برخوردهای پوپولیستی و اثرگذاری رفتارهای نسنجیده بر دینداری مردم" بود. پسرک هیچ نمیدانست این که معلم گفته یعنی چه ! پس به سراغ مادرش که در حال نماز خواندن بود رفت. موضوع فوق را با مادر در میان گذاشت و گوش جان سپرد به سخنان مادر :" بسم الله الرحمن الرحیم" را شنید و بقیه را متوجه نشد پس نوشت  بسم الله الرحمن الرحیم . برای روشنتر کردن موضوع به نزد پدر که در حال روزنامه خواندن بود رفت، موضوع را با او در میان گذاشت و شنید:"ساکت شو بذار حواسم جمع نوشته ها باشه" پس پسر این را هم نوشت و برای روشنتر شدن موضوع به نزد خواهرش که داشت با نامزد خود بصورت تلفنی صحبت میکرد روان شد، ماجرا را تعریف کرد ولی نفهمید که چرا خواهر گفت :" تو برو  من نمی آیم!". پسرک این را هم نوشت و به سمت اتاقش رفت تا مطلب را جمع بندی کند، در راه چشمش به برادر کوچکش افتاد که در حال تماشای برنامه کودک بود، کمی که دقت کرد شنید:"گوریل انگوری وارد می شود" . پسرک که حوصله جمع بندی را نداشت همین جمله را به عنوان جمع بندی نوشت و نشست به تلویزیون دیدن.

فردای آن روز معلم اورا برای خواندن انشایش صدا کرد و پسرک با اعتماد به نفس بالا روی سکو حاضر شد؛ انشایش اینگونه آغاز کرد:" بسم الله الرحمن الرحیم" معلم از این حرکت پسرک خوشحال شد و شروع به تمجید و تشکر از پسرک نمود که پسرک ادامه داد:"ساکت شو بذار حواسم جمع نوشته ها باشه". معلم که از این سخن بهت زده شده بود با عصبانیت به پسرک گفت که به دفتر برود و خود را به ناظم معرفی کند تا معلم بعدا به حسابش برسد که پسرک گفت:"تو برو  من نمی آیم". معلم که از گستاخی پسرک شوکه شده بود مبصر را به دنبال ناظم فرستاد تا تکلیف این پسرک را روشن کند. همین که ناظم وارد کلاس شد پسرک بانگ براورد . . .

حکایت امروز ما چون حکایت این پسرک است، برای اظهار نظر در رابطه با موضوعی که اصلا نمی فهمیم چه است هر چه میشنویم سر هم می کنیم و آن را به دیگران ارایه می نماییم. پسرک خیلی ساده میتوانست بگوید که من در باره ی "نسبت جامعه دینی با برخوردهای پوپولیستی و اثرگذاری رفتارهای نسنجیده بر دینداری مردم" هیچ نمی دانم و نهایتا یک نمره منفی دریافت کند در حالی که معلوم نیست اکنون او را به چه وضعی از مدرسه اخراجش خواهند کرد!

دهنمکی فیلمسازی است که بیش از انکه از سینما و محتوا وفرم و پیام و . . . سر در بیاورد با مردم و ذایقه ی رسانه ای آنها آشناست و خوب میداند که نقاط حساس اجتماعی کدام است و مردم روی چه موضوعاتی حساس هستند.مهمی که دهنمکی همه ی آن را مدیون یالثارات و دعواهای مطبوعاتی زمان دوم خرداد است. این نکته در همه ی فیلمنامه هایی که او کار کرده مشهود است. بر روی سوژه ای ناب دست گذاشته میشود و هرآنچه شنیده شده ، به آن موضوع ربط داده میگردد و نهایتا با زیر پا گذاردن بسیاری از خطوط قرمز واقعی و موهومی حاکم بر سینمای ایران تصاویری سر هم می شود و پیام هایی که قرار است در حوزه انقلاب اسلامی باشند به صورت مخاطب پرتاب میگردد. دغدغه های طبقاتی فیلمساز که سعی گردیده به آنها وجهه دینی داده شود،به وضوح در همه ی آثار جلوه گری مینماید؛ ذهنمشغولی  هایی از جنس آرمانهای کارل مارکس که از زمان فقر و فحشا همراه و همدم کارگردان است.

نکته ی دیگری که دهنمکی و اثارش را جذاب می کند توجه او به قلمرو هایی است که کمتر توسط دیگر سینماگران مورد استفاده قرار گرفته است، قدم زدن یک خرس قطبی و یا حتی یک جوجه اردک زشت در یک دشت برفی دست نخورده به  خودی خود برای مخاطب می تواند جذاب باشد، چه برسد به مسایل دست نخورده و بکر اجتماعی آن هم از زاویه ای که دغدغه ی سی ساله ملتی است که حاضرند برای آرمانهایشان هزینه دهند. این شاید از کوته بینی و بی بصیرتی دیگر فیلمسازان باشد که بعد از سی سال نتوانسته اند وارد این سیاق از فیلمسازی شوند؛ بدیهی است عدم شناخت خواست  و نیاز مخاطب منجر به فرار تماشاگر از سالنهای سینما گشته است. دهنمکی اما سرمستانه در این سرزمین سپید پوش ادم ندیده می تازد، که همین تاختن جذاب است هرچند ناموزون و بدقواره. واضح و مبرهن است که این تاختن به جز از بین بردن ظرفیتهای دست نخورده انقلاب اسلامی دست آورد دیگری نخواهد داشت ، زیرا که اگر حرف خوب را بد بزنیم چندان فرقی ندارد که با اینکه حرف بد را خوب بیان کنیم.

رسوایی دهنمکی ، همان فقر و فحشاست که به جای هندیکم با 5دی دیجیتال فیلمبرداری شده. دهنمکی دهنمکی است و اینکه ما انتظاری بیش از این از او داشته باشیم مثل این است که از ماست توقع داشته باشیم سفید نباشد. رسوایی چیز بیشتری از سایر اثار دهنمکی ندارد، البته شاید عده ای بگویند از منظر فرم فیلمساز به بلوغ رسیده است ، اما این اظهار نظر یا مغرضانه است تا فیلمساز را به سمت نوعی از فیلمسازی مورد پسند جریانهایی خاص و البته نه چندان دلبسته و خواهان انقلاب سوق دهند یا ناشی از بی اطلاعی از سینما و فرم است که البته این دومی سرانجامی مثل سرانجام آن پسرک انشانویس خواهند داشت. استفاده از جاذبه های جنسی و یا ایهام های کلامی و تصویری که این دومی در اثار قبلی فیلمساز مشهودتر است تکنیک هایی است که سینمای هالیوود خیلی خیلی بهتر از آن می تواند استفاده کند . از دیگر سو نسبت فرم و محتوا یک نسبت کاملا مستقیم و موثر است، هرگز نمی شود در یک ظرف نجس آب وضو نگه داشت. زمانی میتوانیم بگوییم فیلمساز به بلوغ در فرم رسیده است که او بتواند به بیان تصویری متناسب با درونمایه ای که میخواهد دست پیدا کند، وگرنه اینکه ادای این و آن را در بیاوریم ابدا رسیدن به فرم نیست، اسمش تقلید است.

چند نکته هم درباره رسوایی:

1- خداوند توبه پذیر است و راه برای رسیدن به او همواره باز، هیچ وقت نمی توانیم و اصلا این صلاحیت را نداریم که درباره انسانها قضاوت نماییم ، قضاوت برای حضرت حق و روز جزاست. در مسایل تربیتی و تبلیغی شاید مهمترین پارامتری که اثرگذاری را دچار مشکل مینماید همین قضاوت زود هنگام و شتابزده است.  این پیامی است که دهنمکی سعی کرده در غالب اثارش آن را بیان کند و به میزان خیلی زیادی موفق هم بوده است.

2- در کیش ما تجرد عنقا تمام نیست/ در قید نام ماند اگر از نشان گذشت

شهرت بار بر دوش عارف سالک است ، انسان کامل در عین اثرگذاری در عالم و عدم انفعال از نام و نشان گریزان است. ابدا انسان عارف به دنبال شهرت نیست و بسا که از آن گریزان است شاید یکی از علتهایی که ما بزرگان دیارمان نمیشناسیم همین نکته ی ظریف باشد. سید مرتضی آوینی بزرگ هم از جرگه ی گمنامانی بود که پس از شهادتش شناخته شد . رسوایی تاحدودی به سویی رفته است که این لطیفه را بازگو نماید.

3- بازار و بازاری از پشتیبانان اصلی اقتصادی انقلاب اسلامی بوده اند، اینکه سالیانی است بازاری ها افرادی اسیر شهوت جلوه داده میشوند که همه ی فهمشان از منظر مالی است و پول تنها چیزی است که می فهمند، به هر  طریقی به دنبال ثروت اندوزی هستند و حلال و حرام برایشان معنی ندارد؛ جریان مشکوکی است که میخواهد ریشه های اسلام و مرجعیت را بزنند. برایم بسیار عجیب بود که در رسوایی فیلمسازی که ادعا میکند درصدد نمایش انسان و روحانی تراز اسلامی است از جایی ارتزاق میکند که اصل فساد و نفاق است. هزینه های مسجد و روضه های اباعبدالله را یک نزول خور شکم باره ی شهوت پرست تامین میکند. 

4- چه بخواهیم چه نخواهیم در زمانه ای هستیم که نظام اسلامی بر جامعه ما حاکم است. این یعنی همه ی مشکلات را باید از کانال این نظام و مسیر های موجود در آن حل کنیم. مسجد بزرگترین و اثرگذارترین سازمان اجتماعی در جامعه اسلامی است، حال چه شده که کلید دار مسجد آن هرزه ی حرام خوری است که دشمن عارف واصل غیب بین ماست. کار تا آنجا پیش میرود که مسلمان تراز و مرجع جامعه اسلامی را هم در مسجد راه نمی دهند و متولی مسجد که کاری بیش از بستر سازی برای خواب از دستش ساخته نیست هم نمی تواند در نمازخانه را باز نمایند و جامعه اسلامی مجبور است در بازار نماز بخواند. من قضاوت نمیکنم ولی واقعا این چه معنایی میتواند داشته باشد؟

5- اصل اختلات امری مذموم است، نقل است از بزرگی پرسیدند اگر در چنین شرایطی قرار بگیری چه میشود؟ که آن عارف واصل فرمودند:"پناه برخدا، پناه برخدا، پناه برخدا"

حال چه شده که حاج یوسف که مراد اهل محل است برای بدنام محل غذا میپزد، چای می آورد و بستر پهن می کند و گفتگو های طولانی شبانه دارد!

6- اینکه حضرت رب تواب است شکی در آن نیست و اینکه تمامی بندگان استعداد توبه دارند از اولیات دین مبین اسلام است. اما نکته ای در این میان وجود دارد اینست که توبه فردی مورد قبول است که عملا تغییر در رفتار و سکنات ان فرد رخ دهد. در رسوایی ما بیش از یک ساعت انواع و اقسام تکنیک های هرزگی را مشاهده نمودیم و در اخر در یک سکانس که افسانه با یک حجاب حداقلی در قابی سفید سر بر زانوان مادر میگذارد باید بفهمیم که او تغییر نموده و حاج یوسف با رفتار خود او را به دامان اسلام بازگردانیده است.

به هر حال رسوایی یک فیلم است ؛ نه چیز دیگر و ما باید به اندازه یک فیلم به آن نگاه کنیم آن هم از یک فیلمساز خاص. دهنمکی تلاشش را کرده تا کاری کرده باشد و این اصلا چیز بدی نیست اما نکته ای که خیلی انسان را ازار می دهد طرفداری ها و دشمنی ها از روی حب و بغض است. این خیلی بلیهانه است که مایی که کمترین دانش را در حوزه ای نداریم به واسطه انکه رفیقمان یا همگروهیمان کاری انجام داده آن را هر طور شده به مانند پسرک انشا نویس تقدیس کنیم و یا بدتر به شکل احمقانه ای موفقیت های آن را انکار نماییم.

به هر سو رسوایی ،رسوایی است و دهنمکی، دهنمکی؛ نه کمتر و نه بیشتر

والعاقبه للمتقین

امضامحفوظ

۱۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۲ ، ۱۴:۲۳
امضا محفوظ
عده‌ای به اشتباه فریاد مرگ بر سینما سر می‌دهند؛ علت بی‌رونقی سینما را سیطره‌ی غربزدگانی دگم و خشک مغز می‌دانیم که آنچه در درون خانواده‌شان روی می‌دهد عمومی می‌سازند؛ بزرگترین لطف به آثار اعصاب خردکن از پرده پایین کشیدنشان است؛ حوزه هنری سازمان تبلیغات و فارابی به عنوان حامیان مالی، معاونت سینمایی وزارت ارشاد و سازمان سینمایی به عنوان مسئولین ناظر و جریان روشنفکری به عنوان بدنه فیلمساز اضلاع مثلثی‌اند که وضعیت سینما را اسفناک کرده‌اند

امضامحفوظ

.......................................................

پ .ن: متن بیانیه در ادامه مطلب


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۱ ، ۱۸:۱۶
امضا محفوظ
یه مطلبی پیدا کردم در باره بیوگرافی سینماگران ایران
نکته ای که برام جالبه اینه که اکثرشون بی سوادن و بالای دیپلم به سختی توشون پیدا میشه
تازه هر کدومشونم که بی سواد ترن بیشتر ادعا دارن
نمیدونم اشکال از سیستم آموزشی مملکته یا سینما خاصیت جمع کردن بی سوادها را داره؟ چند شب پیشم یکیشون داشت از اون یکیشون که تازه مرده تعریف می کرد گفت این اقا نه فیلم دیده بود نه حتی یک کتاب خونده بود مملکته داریم
به هر حال چشمم اب نمی خوره از اینا ابی برای فرهنگ این ملت گرم شه!
اینم لینک اون بیوگرافی که گفتم

لینک


امضامحفوظ

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۱ ، ۱۰:۱۲
امضا محفوظ
سال 82 همین اقای طالبی که امروز قلاده های طلا نشان بصیرتشان شده فیلمی ساخته اند تحت عنوان "عروس افغان" . در آن سالها همین اقایان بشر دوست تازیدند بر ابولقاسم مظلوم که وطن فروش ، غریب پرست ضد امنیت ملی و ال و بل و جیمبل . . . کاری کردند که هنوز هم که هنوز است این فیلم که در شرایطی سخت و طاقت فرسا ساخته شده دیده نشده است. سینما را که دولت بشر دوست از دست فیلم گرفت و سیمای جمهوری اسلامی هم که امروز دست همان بشر دوستان است.

القصه دلمان گرفت از این همه دروغ و شارلاتان بازی گفتیم یادی از گذشته ها کنیم

1:دروغ

2: شارلاتان بازی

امضامحفوظ

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۱:۱۷
امضا محفوظ
چند وقت قبل مطلبی درباره تخصص در رسانه رفته بودیم .مقاله ای درباره نقد فیلم می خواندم اندیشیدم که اگر این مطالب باز پخش شود و دوستان ما هم مطالعه بفرمایند این امید است که از دست نقدهای آب دوغ خیاری بعضی دلسوزان جبهه فرهنگی انقلاب آسوده شویم. برای مطالعه به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

امضامحفوظ

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۱ ، ۱۲:۳۰
امضا محفوظ
فکر کنم بیشتر دوستانی که به وبلاگ حقیر سر می زنند باید از ما جرا های اکران های نوروزی . گشت ارشاد و خصوصی و در وری و چرت و پرت و . . . با خبر باشند.

آنهایی هم که نمیدانند جریان چیست همین قدر بدانند که یک اشتباهی صورت گرفته بود و قرار شده بود که در عوض گرفتن وقت مردم شریف و شهید پرور وقتشان در سینما ها اندیشه و اعتقادات  و خیالاتشان تخریب شود که خوش بختانه در اقدامی به موقع مسولینی تصمیم گرفتند که جلوی این خطیئه ی عظیم گرفته شود.

عجیب ماجرا اینجاست که کسانی که تا خرتناق اسیر رانت و بی قانونی اند امروز نامه نگار و بیانیه نویس و ازادی خواه شده اند و سر برآورده اند که ای داد بی داد قانون از بین رفت و بی قانونی حاکم شد و سینما نابود گشت و از فردا باید جیره خور هالیوود شویم.

چند نکته خطاب به این به اصطلاح سینما دانان هیچ چیز ندان:

اولا مگر الان ما جیره خوار پدر حضرات هستیم که اگر ایشان را از جریان امور سینمایی بیرون بیندازند ما باید جیره خور هالیوود شویم. به جان عزیزم اگر در این سینمایی که امثال "م.ح.ف.ب" که قبل از انقلاب در خانه تلویزیزن هم نداشته و یا آن عزیز ریش بلند"س.س" صاحبانش هستند را گل بگیریم و و خدای نکرده فیلم ها غیر اخلاقی و خاک بر سری امریکایی اصل با کیفیت HD در سینما پخش کنیم خیلی بهتر است و کمتر بد آموزی خواهد داشت. حداقلش آن است که مخاطب می داند می خواهد فیلم خاک بر سری ببیند و می بیند.

دوما خطاب به همین هایی که در پناه این غوغای جدید به دنبال احیای صنعت سینمایند؛ آن زمانی که شما سینما ، این سیمرغ پران عرصه رسانه را در حد صنف بغال و لوله کش و تخلیه چاه تنزل دادید سینما چیزی اش نشد و امروز که به حق قرار است از حریم و حیا و عفت و اخلاق در جامعه دفاع شود سینما مورد تعرض قرار گرفته و افرادی که همه هستشان را از شکاف های ارشاد و دیگر سازمانهای پول افشان سینمایی جمع کرده اند منافعشان در خطر قرار گرفته سینما ورشکست خواهد شد و امنیت اجتماعی تهدید می شود.

سوما . . .

"زندگی خصوصی " یک فیلمفارسی بسیار مبتذل است که زیر لوای شعر و شعارهای سیاسی ، همه ضعف فرم و محتوای خود را پنهان می سازد. آن نماهای سوپر اکستریم کلوزآپ ( یا به قولی "دماغ شات " و " لب و دهن شات" ! ) که بدون هرگونه توجیه دراماتیک یا ساختاری در یک سکانس، مدام به یکدیگر کات می خورند و از هرگونه نماهای با اندازه واسط ، بی بهره هستند ، برای بی دانشی فیلمساز ( که البته بیش از این نیز از وی انتظار نمی رفت ) کفایت می کند و ایضا برای کج سلیقگی مسئولان جشنواره فیلم فجر در گنجاندن چنین اثر ماقبل آماتوری برای بخش مسابقه سینمای ایران!!*

فیلم "گشت ارشاد" همچنان از گرایشات مسبوق به سابقه کارگردان به فیلمفارسی رنج می برد و در ترکیب با توهمات سیاسی/اجتماعی وی به یک فیلمفارسی بی هویت بدل شده است. در واقع خود فیلمساز نیز با نمایش عکس بهروز وثوقی در فیلم "کندو" بر تابلوی کائنات(که تعبیر و مفهوم خاصی در فیلم دارد) بر این شبهه فیلمفارسی، مهر تایید می زند. متاسفانه علیرغم همه این دلبستگی و وادادگی ، فیلمساز به هیچ وجه حتی به ساختار سینمایی همان فیلم "کندو" نیز نمی تواند برسد و در میانه شعار و قیصر و گنج قارون و ...می ماند! اجرای بسیار ضعیف سکانس ماقبل پایان در آن نمایشگاه اتومبیل خود ، نشانگر نزول فیملسازی شده که در آثاری همچون "مردی شبیه باران " و "مردی از جنس بلور " و حتی "سنگ ، کاغذ ، قیچی" از خود هوش و ذوقی نشان داده بود.**

امضامحفوظ

......................

پ.ن: به بهانه ماجرای "گشت ارشاد" و "خصوصی" این چند خط را نوشتم

ب.ن: اگر از متن چیزی دستگیرتان نشد ناراحت نباشید ، این نوشته ها چکیده یک دنیا حرف در عرصه سینما و فرهنگ است که امروز واقعا مثل کودک یتیمی هستند که هر که از راه می رسد به بهانه خدمت بهشان یکی توی سرشان می زند. شاید در آینده مفصل تر درباره این قبیل مسایل بحث شود.

ک.ن:اتقواالله و قولوا قولا سدیدا (خیلی دارند به قلاده ها ظلم میکنند چند سایت خبری بی تقوا مثل "خ.آ" یا "ک.س" یا"س.م" یا "ع.ای" و بقیه شان . صد رحمت به مسیح علینژاد)

آ.ن: از سوما به بعد را نوشتم ولی به نظرم نباید نشرش کرد. این نکته ها تا نهما رفت ولی برنگشت! . . .

*تعبیر استاد مستغاثی از هنر نمایی فرح بخش

**تعبیر استاد مستغاثی از گشت ارشاد

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۱ ، ۰۱:۴۵
امضا محفوظ

در کل عمرم دو تا فیلم بود که واقعا برای دیدنشان در سینما بی قرار بوده ام. اولینش اخراجی های یک بود که در واپسین روز های اکران توانستم بروم و فیلم را ببینم. انصافا هم لذت بردم. دومینش هم آخرین ساخته ابوالقاسم طالبی است.

بیش از ۵ بار موقعیت فراهم شد که برویم و فیلم راببینیم اما هربار در واپسین لحظات مشکلی پیش می آمد و توفیق رفیق راه نمی شد که از لذت تماشای این فیلم مستفیض گردیم.

نمی خواهم مثل بعضی ها به شیوه ای کاملا جاهلانه و بلیهانه زمانی که فیلم را ندیده ام از آن تعریف کنم یا به روح سازنده آن بد و بی راه بفرستم اما توجه به این نکته ضروری است که آخرین فیلمی که بنده ی سراپا تقصیر این حس عجیب(شوق زاید الوصف برای تماشا) رانسبت به آن داشته ام تبدیل به پدیده تاریخ سینمای ایران شده است.قضاوت با شما!


امضامحفوظ

...................

پ.ن: اولین باری که فیلم را دیدم تلاش می کنم برایتان چیزکی بنویسم

ب.ن:آنونس فیلم را از اینجا ببینید

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۰ ، ۱۱:۲۱
امضا محفوظ