تفکرات بلند بلند

تفکری در باب هویت_-فقط اگه خدا کمک کنه-_

تفکرات بلند بلند

تفکری در باب هویت_-فقط اگه خدا کمک کنه-_

خواستم بگویم کیستم و کجایم؛ دیدم اصلا مهم نیست، مهم اینست که او هست.
خواستم بگویم چه کاره ام و چه کرده ام؛ دیدم هیچ نکرده ام، هرچه کرده او کرده.
خواستم بگویم . . .
چه بگویم؟
اصلا چرا بگویم؟
هرچه بود گفتیم و حال اوست که باید بر کشته هایمان باران رحمت بباراند.
فقط یک دغدغه
هویت، گمشده امروز بشریت؛
شاید به زعم من
دعابفرمایید

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۲۴ دی ۹۲، ۲۳:۴۰ - مصطفی گرجی
    تندرو

پیوندهای روزانه

۳ مطلب در فروردين ۱۳۹۲ ثبت شده است

خانوووووووم....شــماره بدم؟؟؟؟؟؟

خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟
خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و
به محـــل زندگیش بازگردد.
روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت.شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته.. انگار فقط آمده بود گریه کند...
دردش گفتنی نبود....!!!!
رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد. وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن.
چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد. خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند. به سرعت از آنجا خارج شد. وارد شــــهر شد. 

امــــا...اما انگار چیزی شده بود.دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد.! انگار محترم شده بود.نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد! احساس امنیت کرد.با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!؟ فکر کرد شاید اشتباه می کند! اما اینطور نبود! یک لحظه به خود آمد.
دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته...!

............................................................

پ.ن: این متن کپی است .

پ.ن: در ایام شهادت بانو داستانکی پیرامون اصیل ترین میراث حضرتش برای زن مسلمان مناسب به نظر امد

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲۲ فروردين ۹۲ ، ۰۸:۲۴
امضا محفوظ

آقای حاتمی کیا، بگذار که با همین خطاب آغاز کنم تا از نگاشتن بازنمانم؛ چرا که اگر بخواهم آن گونه بخوانمت که در دل به تو میاندیشم دیگر جز آن که نامت را بر زبان بیاورم چیزی برای گفتن نمیماند.

دوست من، میدانم که چه میکشی؛ خوب میدانم، اما تو که در دامنه آتشفشان منزل گرفتهای باید بدانی که چگونه میتوان زیر فوران آتش زیست. ما را خداوند برای زیستنی چنین به زمین آورده است؛ چرا که مرغ عشق ققنوس است که در آتش میزید نه آن که رنگین کمان میپوشد و در بوستانهای عافیت، شکر میخورد و شکرشکنی میکند. مگر سوخته دلی و سوخته جانی را جز از بازار آتش میتوان خرید؟

دوست من! اکنون دیگر جنگی در میان نیست که سربازی و جانبازی، معیار دینداری باشد، پس چگونه میتوان دینداران را از غیر آنها تشخیص داد؟ تو میراث دار امیراسکندریه یکهتاز هستی و من بر این شهادت میدهم.

دلم جواب میدهد، هر کس باید خودش باشد نه دیگری. عقل میگوید، اینکه دیوانگی است و دلم تایید میکند درست است. عقل از کوره به در میرود. او بسیجی را به مسلخ مظلومیتش کشانده است و دلم جواب میدهد، روزگار چنین کرده است. مگر جبهه فاو را در آخرین روزهای جنگ از یاد بردهای. آن چشمهای کور و چهرههای تاول زده؟ مگر این روزها اخبار شهر چرسکا به تو نمی رسد؟ عقل اعتراض می کند هر واقعیت تلخی را که نمی توان گفت و دل پاسخ می گوید هر واقعیتی را که نمی توان به جرم تلخ بودن پنهان کرد و عقل پیروزمندانه می گوید، پس اذعان داری که این فیلم تلخ است؟......

........................................

پ.ن: بیست فرودین سالروز پرواز سید شهیدان اهل قلم

پ.ن: نامه سید مرتضی به ابراهیم حاتمی کیا

پ.ن:نامه دیگر سید مرتضی به ابراهیم حاتمی کیا (حاتمی کیای همیشه استاد)

پ.ن:آقای حاتمی کیا نمی دانم به تو چه بگویم،جز اینکه همان طور بمان؛ اگر چه می دانم زیستنی چنین که تو داری چقدر دشوار است 

 و عجب جراتی می خواهد.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۲ ، ۱۰:۵۸
امضا محفوظ

موضوع انشا "نسبت جامعه دینی با برخوردهای پوپولیستی و اثرگذاری رفتارهای نسنجیده بر دینداری مردم" بود. پسرک هیچ نمیدانست این که معلم گفته یعنی چه ! پس به سراغ مادرش که در حال نماز خواندن بود رفت. موضوع فوق را با مادر در میان گذاشت و گوش جان سپرد به سخنان مادر :" بسم الله الرحمن الرحیم" را شنید و بقیه را متوجه نشد پس نوشت  بسم الله الرحمن الرحیم . برای روشنتر کردن موضوع به نزد پدر که در حال روزنامه خواندن بود رفت، موضوع را با او در میان گذاشت و شنید:"ساکت شو بذار حواسم جمع نوشته ها باشه" پس پسر این را هم نوشت و برای روشنتر شدن موضوع به نزد خواهرش که داشت با نامزد خود بصورت تلفنی صحبت میکرد روان شد، ماجرا را تعریف کرد ولی نفهمید که چرا خواهر گفت :" تو برو  من نمی آیم!". پسرک این را هم نوشت و به سمت اتاقش رفت تا مطلب را جمع بندی کند، در راه چشمش به برادر کوچکش افتاد که در حال تماشای برنامه کودک بود، کمی که دقت کرد شنید:"گوریل انگوری وارد می شود" . پسرک که حوصله جمع بندی را نداشت همین جمله را به عنوان جمع بندی نوشت و نشست به تلویزیون دیدن.

فردای آن روز معلم اورا برای خواندن انشایش صدا کرد و پسرک با اعتماد به نفس بالا روی سکو حاضر شد؛ انشایش اینگونه آغاز کرد:" بسم الله الرحمن الرحیم" معلم از این حرکت پسرک خوشحال شد و شروع به تمجید و تشکر از پسرک نمود که پسرک ادامه داد:"ساکت شو بذار حواسم جمع نوشته ها باشه". معلم که از این سخن بهت زده شده بود با عصبانیت به پسرک گفت که به دفتر برود و خود را به ناظم معرفی کند تا معلم بعدا به حسابش برسد که پسرک گفت:"تو برو  من نمی آیم". معلم که از گستاخی پسرک شوکه شده بود مبصر را به دنبال ناظم فرستاد تا تکلیف این پسرک را روشن کند. همین که ناظم وارد کلاس شد پسرک بانگ براورد . . .

حکایت امروز ما چون حکایت این پسرک است، برای اظهار نظر در رابطه با موضوعی که اصلا نمی فهمیم چه است هر چه میشنویم سر هم می کنیم و آن را به دیگران ارایه می نماییم. پسرک خیلی ساده میتوانست بگوید که من در باره ی "نسبت جامعه دینی با برخوردهای پوپولیستی و اثرگذاری رفتارهای نسنجیده بر دینداری مردم" هیچ نمی دانم و نهایتا یک نمره منفی دریافت کند در حالی که معلوم نیست اکنون او را به چه وضعی از مدرسه اخراجش خواهند کرد!

دهنمکی فیلمسازی است که بیش از انکه از سینما و محتوا وفرم و پیام و . . . سر در بیاورد با مردم و ذایقه ی رسانه ای آنها آشناست و خوب میداند که نقاط حساس اجتماعی کدام است و مردم روی چه موضوعاتی حساس هستند.مهمی که دهنمکی همه ی آن را مدیون یالثارات و دعواهای مطبوعاتی زمان دوم خرداد است. این نکته در همه ی فیلمنامه هایی که او کار کرده مشهود است. بر روی سوژه ای ناب دست گذاشته میشود و هرآنچه شنیده شده ، به آن موضوع ربط داده میگردد و نهایتا با زیر پا گذاردن بسیاری از خطوط قرمز واقعی و موهومی حاکم بر سینمای ایران تصاویری سر هم می شود و پیام هایی که قرار است در حوزه انقلاب اسلامی باشند به صورت مخاطب پرتاب میگردد. دغدغه های طبقاتی فیلمساز که سعی گردیده به آنها وجهه دینی داده شود،به وضوح در همه ی آثار جلوه گری مینماید؛ ذهنمشغولی  هایی از جنس آرمانهای کارل مارکس که از زمان فقر و فحشا همراه و همدم کارگردان است.

نکته ی دیگری که دهنمکی و اثارش را جذاب می کند توجه او به قلمرو هایی است که کمتر توسط دیگر سینماگران مورد استفاده قرار گرفته است، قدم زدن یک خرس قطبی و یا حتی یک جوجه اردک زشت در یک دشت برفی دست نخورده به  خودی خود برای مخاطب می تواند جذاب باشد، چه برسد به مسایل دست نخورده و بکر اجتماعی آن هم از زاویه ای که دغدغه ی سی ساله ملتی است که حاضرند برای آرمانهایشان هزینه دهند. این شاید از کوته بینی و بی بصیرتی دیگر فیلمسازان باشد که بعد از سی سال نتوانسته اند وارد این سیاق از فیلمسازی شوند؛ بدیهی است عدم شناخت خواست  و نیاز مخاطب منجر به فرار تماشاگر از سالنهای سینما گشته است. دهنمکی اما سرمستانه در این سرزمین سپید پوش ادم ندیده می تازد، که همین تاختن جذاب است هرچند ناموزون و بدقواره. واضح و مبرهن است که این تاختن به جز از بین بردن ظرفیتهای دست نخورده انقلاب اسلامی دست آورد دیگری نخواهد داشت ، زیرا که اگر حرف خوب را بد بزنیم چندان فرقی ندارد که با اینکه حرف بد را خوب بیان کنیم.

رسوایی دهنمکی ، همان فقر و فحشاست که به جای هندیکم با 5دی دیجیتال فیلمبرداری شده. دهنمکی دهنمکی است و اینکه ما انتظاری بیش از این از او داشته باشیم مثل این است که از ماست توقع داشته باشیم سفید نباشد. رسوایی چیز بیشتری از سایر اثار دهنمکی ندارد، البته شاید عده ای بگویند از منظر فرم فیلمساز به بلوغ رسیده است ، اما این اظهار نظر یا مغرضانه است تا فیلمساز را به سمت نوعی از فیلمسازی مورد پسند جریانهایی خاص و البته نه چندان دلبسته و خواهان انقلاب سوق دهند یا ناشی از بی اطلاعی از سینما و فرم است که البته این دومی سرانجامی مثل سرانجام آن پسرک انشانویس خواهند داشت. استفاده از جاذبه های جنسی و یا ایهام های کلامی و تصویری که این دومی در اثار قبلی فیلمساز مشهودتر است تکنیک هایی است که سینمای هالیوود خیلی خیلی بهتر از آن می تواند استفاده کند . از دیگر سو نسبت فرم و محتوا یک نسبت کاملا مستقیم و موثر است، هرگز نمی شود در یک ظرف نجس آب وضو نگه داشت. زمانی میتوانیم بگوییم فیلمساز به بلوغ در فرم رسیده است که او بتواند به بیان تصویری متناسب با درونمایه ای که میخواهد دست پیدا کند، وگرنه اینکه ادای این و آن را در بیاوریم ابدا رسیدن به فرم نیست، اسمش تقلید است.

چند نکته هم درباره رسوایی:

1- خداوند توبه پذیر است و راه برای رسیدن به او همواره باز، هیچ وقت نمی توانیم و اصلا این صلاحیت را نداریم که درباره انسانها قضاوت نماییم ، قضاوت برای حضرت حق و روز جزاست. در مسایل تربیتی و تبلیغی شاید مهمترین پارامتری که اثرگذاری را دچار مشکل مینماید همین قضاوت زود هنگام و شتابزده است.  این پیامی است که دهنمکی سعی کرده در غالب اثارش آن را بیان کند و به میزان خیلی زیادی موفق هم بوده است.

2- در کیش ما تجرد عنقا تمام نیست/ در قید نام ماند اگر از نشان گذشت

شهرت بار بر دوش عارف سالک است ، انسان کامل در عین اثرگذاری در عالم و عدم انفعال از نام و نشان گریزان است. ابدا انسان عارف به دنبال شهرت نیست و بسا که از آن گریزان است شاید یکی از علتهایی که ما بزرگان دیارمان نمیشناسیم همین نکته ی ظریف باشد. سید مرتضی آوینی بزرگ هم از جرگه ی گمنامانی بود که پس از شهادتش شناخته شد . رسوایی تاحدودی به سویی رفته است که این لطیفه را بازگو نماید.

3- بازار و بازاری از پشتیبانان اصلی اقتصادی انقلاب اسلامی بوده اند، اینکه سالیانی است بازاری ها افرادی اسیر شهوت جلوه داده میشوند که همه ی فهمشان از منظر مالی است و پول تنها چیزی است که می فهمند، به هر  طریقی به دنبال ثروت اندوزی هستند و حلال و حرام برایشان معنی ندارد؛ جریان مشکوکی است که میخواهد ریشه های اسلام و مرجعیت را بزنند. برایم بسیار عجیب بود که در رسوایی فیلمسازی که ادعا میکند درصدد نمایش انسان و روحانی تراز اسلامی است از جایی ارتزاق میکند که اصل فساد و نفاق است. هزینه های مسجد و روضه های اباعبدالله را یک نزول خور شکم باره ی شهوت پرست تامین میکند. 

4- چه بخواهیم چه نخواهیم در زمانه ای هستیم که نظام اسلامی بر جامعه ما حاکم است. این یعنی همه ی مشکلات را باید از کانال این نظام و مسیر های موجود در آن حل کنیم. مسجد بزرگترین و اثرگذارترین سازمان اجتماعی در جامعه اسلامی است، حال چه شده که کلید دار مسجد آن هرزه ی حرام خوری است که دشمن عارف واصل غیب بین ماست. کار تا آنجا پیش میرود که مسلمان تراز و مرجع جامعه اسلامی را هم در مسجد راه نمی دهند و متولی مسجد که کاری بیش از بستر سازی برای خواب از دستش ساخته نیست هم نمی تواند در نمازخانه را باز نمایند و جامعه اسلامی مجبور است در بازار نماز بخواند. من قضاوت نمیکنم ولی واقعا این چه معنایی میتواند داشته باشد؟

5- اصل اختلات امری مذموم است، نقل است از بزرگی پرسیدند اگر در چنین شرایطی قرار بگیری چه میشود؟ که آن عارف واصل فرمودند:"پناه برخدا، پناه برخدا، پناه برخدا"

حال چه شده که حاج یوسف که مراد اهل محل است برای بدنام محل غذا میپزد، چای می آورد و بستر پهن می کند و گفتگو های طولانی شبانه دارد!

6- اینکه حضرت رب تواب است شکی در آن نیست و اینکه تمامی بندگان استعداد توبه دارند از اولیات دین مبین اسلام است. اما نکته ای در این میان وجود دارد اینست که توبه فردی مورد قبول است که عملا تغییر در رفتار و سکنات ان فرد رخ دهد. در رسوایی ما بیش از یک ساعت انواع و اقسام تکنیک های هرزگی را مشاهده نمودیم و در اخر در یک سکانس که افسانه با یک حجاب حداقلی در قابی سفید سر بر زانوان مادر میگذارد باید بفهمیم که او تغییر نموده و حاج یوسف با رفتار خود او را به دامان اسلام بازگردانیده است.

به هر حال رسوایی یک فیلم است ؛ نه چیز دیگر و ما باید به اندازه یک فیلم به آن نگاه کنیم آن هم از یک فیلمساز خاص. دهنمکی تلاشش را کرده تا کاری کرده باشد و این اصلا چیز بدی نیست اما نکته ای که خیلی انسان را ازار می دهد طرفداری ها و دشمنی ها از روی حب و بغض است. این خیلی بلیهانه است که مایی که کمترین دانش را در حوزه ای نداریم به واسطه انکه رفیقمان یا همگروهیمان کاری انجام داده آن را هر طور شده به مانند پسرک انشا نویس تقدیس کنیم و یا بدتر به شکل احمقانه ای موفقیت های آن را انکار نماییم.

به هر سو رسوایی ،رسوایی است و دهنمکی، دهنمکی؛ نه کمتر و نه بیشتر

والعاقبه للمتقین

امضامحفوظ

۱۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۲ ، ۱۴:۲۳
امضا محفوظ