تفکرات بلند بلند

تفکری در باب هویت_-فقط اگه خدا کمک کنه-_

تفکرات بلند بلند

تفکری در باب هویت_-فقط اگه خدا کمک کنه-_

خواستم بگویم کیستم و کجایم؛ دیدم اصلا مهم نیست، مهم اینست که او هست.
خواستم بگویم چه کاره ام و چه کرده ام؛ دیدم هیچ نکرده ام، هرچه کرده او کرده.
خواستم بگویم . . .
چه بگویم؟
اصلا چرا بگویم؟
هرچه بود گفتیم و حال اوست که باید بر کشته هایمان باران رحمت بباراند.
فقط یک دغدغه
هویت، گمشده امروز بشریت؛
شاید به زعم من
دعابفرمایید

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۲۴ دی ۹۲، ۲۳:۴۰ - مصطفی گرجی
    تندرو

پیوندهای روزانه

۴۰ مطلب با موضوع «حدیث نفس» ثبت شده است

دل است دیگر تنگ میشود.

اصلا میدانی دلتنگی یعنی چه؟ یعنی قلبت آنقدر در فشار باشد که همه مجراها و دریچه هایش کیپ کیپ شود٬ آنوقت است که خون به مغزت نمی رسد و ناخودآگاه شروع میکنی به سوت زدن. وقتی سوت میزنی همه خیال میکنند که بی خیالی غافل از اینکه آدم بی خیال اصلا سوت نمیزند، سوت را کسی می زند که همه اش خیال می کند. کسی که پر از خیال است.

خیلی از خیالها درد دارد
پس سوت میزند تا خیال کند که یادش رفته خیالی دارد و ادای آدمهای بیخیال را در می آورد.
خیالِ دلِ تنگ٬ خواب را از زندگی حذف میکند و آدم بیخواب هم از نعمت خواب دیدن محروم است٬ این میشود که اندک امیدی هم که به دیدار در خواب بود نا امید میشود و این اول گرفتاری است.

آن یار که عهد دوستاری بشکست

می‌رفت و منش گرفته دامان در دست

می‌گفت دگرباره به خوابم بینی

پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست


این عکس پرویز پرستویی عجیب به حال این روزها نزدیک است. این تصویر بهانه ای برای گوش کردن دکلمه ی زیبای تنهایی با صدای ایشون

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۲ ، ۱۲:۳۳
امضا محفوظ

نوشتن خوب است.

نوشتن موجب می شود تا مطالب در ذهنت منظم گردد و تو می توانی بفهمی که چقدر نفهمی؟

نوشتن این فایده را دارد که تو احساس می کنی چیزی هستی و چیزکی در کیسه داری تا به دیگران ارایه کنی و مایه رشک و قبطه ماسوالله گردی.

نوشتن هر چه دلت خواست نه تنها اشکالی ندارد بلکه خوب هم هست منتها این نکته باید رعایت گردد که هرچه دلت خواست را نمیشود به هرکه دلت خواست نشان دهی؛ بسا نوشته هایی که اگر خودت دوباره و در اینده با آن مواجه شوی از آن براعت جویی.

چندی است دستم به نوشتن نمی رود٬ در درونم دنیایی از حرف و سوال است ٬ تا پیش از این خیال می کردم به خاطر کیبرد غیر فارسی است که حال نوشتن ندارم اما این نوشتار فرض فوق را نقض می نماید.

دلم میخواهد به وزارت علوم فحش دهم که دم انتخاباتی این بلایای اخر ترمی را سرمان در اورد یا اینکه درباره فیلم خوب ملکه چیزی بنویسم و یا اندکی در باب انتخابات بلند بلند فکر کنم ؛ شاید هم مطلبی پیرامون مسله سوریه در دلم مانده و البته استراتژی های فرهنگی دولت آینده هم بد نیست راجع اش تفکری نماییم و . . .

اما ترسی از عمق جان مانع است٬ 

کیبرد غیر فارسی بهانه است؛ میترسم

از اینکه بنای کجی را در ذهنی پدید اورم و یا اینکه خود را بیشتر از انچه هستم بنمایانم؛ اینها چیزهای ترسناکی است که در هول و ولای انتخابات هم ترسناک است.

از این عصر بی حرمت می ترسم٬ می ترسم از ازمیان رفتن مرزها٬می ترسم از آپارتمان٬ خودرو٬ طیاره. میترسم از رسانه خواندن و فلسفه جستن. می ترسم از اینترنت٬ موبایل٬ ماهواره.

قسم به قلم که دیگر از قلم هم میترسم. 

گاهی دلم می خواهد چوپان باشم؛ در دشت و جنگل همراه موجوداتی معصوم و به دور از خطراتی ترسناک که هر لحظه هستی مان را هدف می گیرد.

ای کاش من هم یک چوپان بودم



.....................

پ.ن: ادامه مطلب خوب است.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۲ ، ۱۷:۰۳
امضا محفوظ

چندی پیش نامه ای منتصب به ادولف هیتلر خطاب به رضا شاه منتشر شد که در آن هیتلر به اعلیحضرت همایونی! نوروز را تبریک گفته بود. 

این را حکما به گردو در دامن ریختن و شکستن سر تشبیه کرده اند چون کمتر کسی است نداند که حاصل این تشکرات و اعلیحضرت گفتن ها شد تقسیم ایران بین روسیه و انگلستان به اضافه ی چند دهه فقر و قحطی و بیچارگی ملت.
رضا شاه میخواست با کدخدای آن روز ببندد و البته کدخدا هم او را به حد اکمل استحمار مینمود.
امروز هم کدخدا ها!!! دارند به عده ای اعلیحضرت و معتدل و سیاستمدار می گویند



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۱:۴۴
امضا محفوظ

سینما جذاب است؛ چون خود نمایی در آن به حد اعلا وجود دارد.

نمایانده شدن جذاب است؛ چون فرد نمایانده شده برای مردم مهم میشود.

مهم بودن در نظر مردم مهم است؛ چون فردی که برایش مهم است که برای مردم مهم باشد در عالم هستی هیچ اهمیتی ندارد.

شهرت برای فرد هایی مهم است؛ چون آن افراد اصلا مهم نیستند و در تلاشند با دروغی سر خودشان و سایرین را کلاه گذارند که ما هم بـــــله!

انتخابات پیش رو به نظرم انتخاباتی به شدت سینمایی است، شاید برای شما شما هم پیش آمده باشد که با افرادی بیسواد و بیکار و بی هنر روبه رو شده باشید که همه هستی خود را در سینما می بینند. افرادی که به "عشق سینما" معروفند و غالبا در این زمینه توفیق چندانی نمیابند. افرادی که اگر بخت یارشان باشد یا بپّای موتور های پارک شده در کار سینما می شوند، یا  یک آپارتچی خسته و یا در بهترین حالت سیاهی لشگری که سالهاست نقش میت را بازی می کند و یا کتک خور دعواهای خیابانی در سر صحنه است. چندی پیش یکی از همین افراد که عمرش را در آروزهای خام اهمیت حرام کرده بود در رادیو صحبت میکرد_ نمی چی چی یروسلی!_ دلم برایش سوخت. اگر او این عمر چند دهه ای را برای چوپانی صرف کرده بود اکنون حداقل دارای چندین ده میلیون ( با توجه به قیمت گوشت و اینکه هر گوسفند در گله سالی دوبار می تواند بزاید!) سرمایه بود اما اکنون مستاجر زیر پله ای در پس کوچه های پامنار است.

راه دور نرویم؛ همین آقا دوربینی خودمان، بیچاره هر جا که دوربین باشد حاضر است ؛ اما این صرف عمر و انرژی که به گفته ی خودش سبب شده تا خانواده اش رهایش کنند چه عایدی برای این رفیق شفیق کامران نجف زاده داشته است؟؟!

شهوت شهرت

ماجرای امروز ما هم با این جماعت کاندیداها از این جنس است، اخر آن اقایی که رقیب جدی برای ارای باطله هم به حساب نمی آید واقعا به چه انگیزه هزینه های میلیاردی برای ستادها و تبلیغاتش انجام میدهد؟

این هزینه ها اگر از بیت المال باشد که حرام است و اگر از جیب مبارک خارج گردد اصراف است که گناه کبیره است.

امان از این شهوت شهرت که عاقبت انسان را . . .

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۰:۳۸
امضا محفوظ
همیشه وقتی یک داستانی میخوانم و یا یک فیلمی میبینم خودم را جای ان نفر اول میگذارم و میشوم ابر قهرمان ماجرا و کلی با خودم حال میکنم. مثلا وقتی "زورو" رو میدیدم خودم را مگذاشتم جای "دون دیگو" و میشدم حامی بیچارگان یا وقتی خوشه های خشم رو میخوندم می شدم آن "جاد" بلاکش بیچاره که هزار و یک بدبختی سرش آمده؛ حتی در کودکی تر هایم می شدم "ملوان زبل" و " زبل خان" و مادر را عاصی می کردم. این اخری ها هم شده بودم "مختار ابو عمره ثقفی" ،انتهای بصیرت و حامی ولایت!!

فکر کنم ادمها غالبا این طور باشند ، اگر اینطور نباشند که این همه رمان فروش نمی رفت و این همه فیلم و سریال و کارتون تولید نمی شد، اصلا چه کسی دوست دارد "گروهبان گارسیا" یا " بوشوگ" باشد؟ از مخیله ی چه کسی عبور می کند که "سلیمان بن صرد خزاعی" است یا اینکه دارد نقش"عبید الله بن زیاد را در تاریخ تکرار میکند؟!

همه ی ما امام حسین (علیه السلام) و ابولفضل العباس(سلام الله علیه) نباشیم دیگر "حبیب بن مظاهر" و در بدترین حالت "حر" هستیم در خیالمان! غافل از اینکه "خر" هم نیستیم! آن هم از نوع "شرکی" اش.

این همه رویا پردازی باعث شده تا از واقعیت زندگیمان فاصله بگیریم و خواسته هایمان و اعمالمان متناسب زمان و مکانمان نباشد و در یک کلام بصیرتی در کاسه نداشته باشیم.

تازگی ها که به خودم و زندگی ام می نگرم خیلی به یاد "عبید الله بن زیاد" می افتم!!!

مردی در تردید ابدی و مذبذب

بد بخت بیچاره همش فکر میکرد می تواند وسط ماجرا را بگیرد باپای خیس نشده دل به دریا زند. زهی خیال باطل؛ آخر الامر هم شد انچه و انکه نباید می شد، بدبخت و بی آبروی دنیا و آخرت، بیچاره همه اش خیال می کرد

خلاصه کلام؛

گرفتاریم، به جان عزیزتان در این روزهای قشنگ بهاری مسلمین برای هم دعا کنیم، اماممان "حر" می خواهد و "مسلم بن عوسجه" نه "خر" و " عبیدالله بن زیاد"

امضامحفوظ

........................................

پ.ن: عزیزی ایمیلی فرستاد که در آن به گوشه ای از صحبتهای رهبری اشاره شده بود . این مطلب بیان شده بود که ما در عصر ظهوریم و یا حداقل در عصر مینه سازی و پیچ بزرگ تاریخی قرار داریم، بلند بلند به فکر کشته خویش افتادم و هنگام درو

پ.ن2: آقامون 19 دی 91:: اگر شما توانستید پیروز شوید ، به آن نقطه‌ى موعود برسید، آن وقت مسیرتاریخ عوض خواهد شد؛ زمینه‌ى ظهور ولىّ‌امر و ولىّ‌عصر (ارواحنا لهالفداء) آماده خواهد شد ؛ دنیا وارد یک مرحله‌ى جدیدى خواهد شد. این بستهبه عزم امروز من و شماست، این بسته به معرفت امروز من و شماست

پ.ن3: خیلی دوست داشتم "مردی در تبعید ابدی" میشدم، درست مثل شخص اول رمان "نادر ابراهیمی"

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ دی ۹۱ ، ۰۰:۰۵
امضا محفوظ
وبلاگ دوست عزیزم اقا محمد حسین صفری بزگوار یک مطلبی گذاشته که واقعا تاثیر گذار است، برای مطالعه میتونید به وبلاگ عزیزمون نقل مکان کنید یا ادامه مطلب را مرور نمایید.

مطلب گذاری است بر زندگانی و سلوک مصظفای عزیز ولی امر مسلمین

یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضّر و جئنا ببضاعة مزجاة فتصدق علینا انّ الله یجزی المتصدقین

امضامحفوظ


.......................................

پ.ن: کات دوباره  وبلاگ عزیز دلمون

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۱ ، ۱۲:۳۸
امضا محفوظ

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بـــــــی سر

چون شیشه عطری که درش گم شده باشد


این روز ها ورد است بر زبانم این تشبیه فوق العاده

اتفاقی در دلم افتاده است

امضامحفوظ

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۱ ، ۱۵:۲۹
امضا محفوظ
خوبی اینجا این است که هر از چند گاهی می آیی و دل تنگت را غیر تنگ مینمایی و میروی پی کارت ! بعد ها که دلت برای خودت تنگ شد بر میگردی و احادیث نفست را می خوانی و انگشت حسرت به دندان میخایی که ای داد چقدر با مشغولیت به خود از خودت و خدایت دور بوده ای و هستی و احتمالا خواهی بود؛ احتمالا توبه ای و استغفراللهی و باز روز از نو روزی از نو

ادم است دیگر دلش برای خودش تنگ میشود، شاید این اقتضای مقام خلیفه اللهی اش باشد، شاید! ما که نمی دانیم و خداست که میداند؛ القلب حرم الله.

وقتی در گیر و داد زمینی و خبری از آسمان در نفسهایت نیست حتما باید نفست بگیرد؛ نفست که بگیرد، دست را به زانو میگذاری وبرای لحظاتی هم که شده سرت را پایین میگیری و چشمها را میبندی و در بحر مکاشفت فرو میروی، حسابهای دودوتا چهار تای زندگی را از نو بررسی میکنی و غلطهای املای نوشته ات را مرور میکنی و این همه باعث می شود تا نفس باز گردد وادامه مسیر

ادامه مسیر و امید

ادامه مسیر و عزم 

ادامه مسیر و ارداده

ادامه مسیر و رفتن

ادامه مسیر و خدا

ادامه مسیر

امضامحفوظ

........................................

پ.ن: یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی    عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۱ ، ۰۷:۴۶
امضا محفوظ
در این عصر یخبندان تنهایی، دلی را ارج می نهند که با هله های زخرفی زمینی شیشه نازک تنهایی خیالش را به سنگ نخوت نکوبد.

دلی شایسته جمعیت است که بر هر جمعیتی مروارید های غلتان امیدش را نمایان ننموده باشد؛ یقین سرنوشت محتوم بشری این است که تنها با تنها ترین تنها، تنهاییش را ملغی کند و لتسکونوا الیها که تنها، تنهایی تن ها را منتهی می سازد شاید تنقلات کودکانه ای باشد تا برای شروع مسیر.

هر چند نبرد هایی شوق انگیزند که شروعشان پایان باشد.

امضامحفوظ

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۱ ، ۱۹:۲۱
امضا محفوظ
هر چند امین بسته دنیا نیم اما ، دلبسته  . . .

اگه توفیق بشه دوباره مینویسیم

دعا بفرمایید

امضامحفوظ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۱ ، ۱۴:۱۹
امضا محفوظ