تفکرات بلند بلند

تفکری در باب هویت_-فقط اگه خدا کمک کنه-_

تفکرات بلند بلند

تفکری در باب هویت_-فقط اگه خدا کمک کنه-_

خواستم بگویم کیستم و کجایم؛ دیدم اصلا مهم نیست، مهم اینست که او هست.
خواستم بگویم چه کاره ام و چه کرده ام؛ دیدم هیچ نکرده ام، هرچه کرده او کرده.
خواستم بگویم . . .
چه بگویم؟
اصلا چرا بگویم؟
هرچه بود گفتیم و حال اوست که باید بر کشته هایمان باران رحمت بباراند.
فقط یک دغدغه
هویت، گمشده امروز بشریت؛
شاید به زعم من
دعابفرمایید

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۲۴ دی ۹۲، ۲۳:۴۰ - مصطفی گرجی
    تندرو

پیوندهای روزانه

۷ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۰ ثبت شده است

پاییز رسید ، میوه ی کال مباش
                     موسی داری ، مهره ی رمّال مباش

                                          از منتظران مهدی(عج) موعودی
                                                                    هش دار مرید خر دجّال مباش...

امضامحفوظ

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۰ ، ۱۹:۲۰
امضا محفوظ
عزیز دلم!

یک روز دوست داشتم سحرها صدایت کنم تا به من بگویی دمت گرم؛

اما الان حس می کنم واقعا به صدا کردنت در خلوت هایم نیازمندم.

حس می کنم اگر نشود،یک چیز زندگیم کم است.

حس میکنم اگر نباشه، کمرم میشکند.

مهربانم!

مگر نگفتی از من بخواهید تا بهتان بدم!

من محتاجم.

به صدا کردنت در خلوات.

تا صبرم بدهی، تا همتم بدهی، تا اطمینانم ببخشی.

من به صدا کردن تو احتیاج دارم.

من در طول روز کار های زیادی بر عهده دارم تا به خاطر تو انجام دهم، همه نیاز به قوی تر بودن در ایمانم به تو دارد.

مگر به پیامبرت نفرمودی

«شب را اگر شده کمی برخیز ... تو در روز بسیار غرق امور طولانی هستی:

قم اللیل الا قلیلا ... إن لک فی النهار سبحا طویلا»

خدایا!

یه کم نماز شب . . .

حجت الله حاجی کاظم

............................
پ.ن: توجه بفرمایید که متن یه مقداری ویرایش شده و احتمالا  با نسخه original کمی متفاوته

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۰ ، ۱۳:۱۴
امضا محفوظ
امـــام هر اشتباهی بکند از درست ما

                                            درست تر است

امضامحفوظ

...........................

پ.ن: بیان قشنگ از شهید حمید باکری

پ.ن: این جمله را تو وبلاگ دیدگاه نو دیدم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۰ ، ۱۲:۴۹
امضا محفوظ
آن مرد آمد!

                آن مرد در باران نیامد!

                                         اصلا چرا آن مرد نیامد!

                                                                    ولی بالاخره که آمد!

                                                                                            امضامحفوظ

.........................................

پ.ن:کــــــــــــــــــــــــــــــــــــور بشه دشمن ولایت

پ.ن: در ضمن چشم حسود درآد

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۰ ، ۱۲:۴۴
امضا محفوظ

پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند


یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.

یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.

یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم.

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم. آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد.

...

ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد.

زرنگ باش.

خنگ نباش.

گیج نباش.

شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش.

نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن. خانه را مرتب کن،

                                                                              تــــــا آقا بیاید

امضامحفوظ

........................................................

پ.ن: تعبیری بود زیبا از منتظران ظهور از مرحوم اسماعیل دولابی

پ.ن: این مطلب برایم میل شده بود ، ظاهرا از یک وبلاگی ، خیلی خوب دیدم بازنشرش کنیم

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۰ ، ۱۹:۰۹
امضا محفوظ
کم به وبلاگم سر می زنم،منظورم hoviat.tk

معمولا از داخل بلاگفا کارها را انجام می دادم . . .

               ولی از وقتی بچه های قلم نوای ناب حاج محمود کریمی را بار گذاری کرد همینطوری بلاگم بازه!

   عشق یعنی گریه های حیدری

                                         دختری دنبال. . . 

امضامحفوظ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ ارديبهشت ۹۰ ، ۱۸:۵۱
امضا محفوظ
گویند که اوضاع خراب است و مملکت بی سامان ، فلانی قهر کرده و اون یکی فتنه طرح می زنه و زپرتی هم بیانیه میده . . .

ولی آقا میفرمایند که حواسم جمع و تا آخرین قطره خون پای انقلاب و ارمانهایش ایستاده ام.

والله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین

امضامحفوظ

........................

پ.ن:حالا هر کی هر غلطی دلش می خواد بکنه!

پ.ن:هنوز طبق امر وظیفه درس خوندن و جهاد اقتصادی(زندگی عادی،جهادی)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ ارديبهشت ۹۰ ، ۲۳:۳۹
امضا محفوظ