تفکرات بلند بلند

تفکری در باب هویت_-فقط اگه خدا کمک کنه-_

تفکرات بلند بلند

تفکری در باب هویت_-فقط اگه خدا کمک کنه-_

خواستم بگویم کیستم و کجایم؛ دیدم اصلا مهم نیست، مهم اینست که او هست.
خواستم بگویم چه کاره ام و چه کرده ام؛ دیدم هیچ نکرده ام، هرچه کرده او کرده.
خواستم بگویم . . .
چه بگویم؟
اصلا چرا بگویم؟
هرچه بود گفتیم و حال اوست که باید بر کشته هایمان باران رحمت بباراند.
فقط یک دغدغه
هویت، گمشده امروز بشریت؛
شاید به زعم من
دعابفرمایید

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۲۴ دی ۹۲، ۲۳:۴۰ - مصطفی گرجی
    تندرو

پیوندهای روزانه

کودکیان۴

شنبه, ۲۷ خرداد ۱۳۹۱، ۰۱:۱۶ ق.ظ
بچه که بودم تصمیم گرفته بودم ماشین دار که شدم هر هفته برم کوه!
الان فهمیدم چه تصمیم بچگانه ای گرفته بودم!

امضامحفوظ

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۰۳/۲۷
امضا محفوظ

نظرات  (۵)

بچه تر که بودم...
بزرگ تر از الان بودم!
پاسخ:
همیشه در مسابقه ی بزرگ شدن صفایمان را فنا زوتر شدن می کنیم غافل که بی صفا نمی شود شد!
۲۷ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۳۹ حمید(قابیل)
ایول، البته یه فرقی که داشتم این بود که می‌رفتم کوه بچه که بودم و بعدا می‌گفتم بزرگ که شدم با ماشین میام تا اینجای کوه و بقیه‌اش رو پیاده می‌رم. الآن هیچ کدوم نیست. نه پیاده‌رویه نه ماشینه!
پاسخ:
و همه ما تنبلیم:)
آخ من بچگیاتو دوس دارم،آخ دوس دارم
ولی خرابه اعتمادبنفستم که از این بچگی سراسر توهم مینویسی

پاسخ:
توهم بود ٬ تو میدونی!
akh man fadaye un bachegiat besham k unghadr shrin zabun; o shrinaghl budi....
پاسخ:
بودی حالا!
تو هم ملت رو گیر اوردی ها با این خاطرات بچگی ات، با این حرف هایی که میزنی احتمالا از همون اول راه رو اشتباه اومدی باید میرفتی مدارس استثنایی ها
پاسخ:
اصن من از اولم اشتباهی بودم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی